احمد مجد الاسلام كرمانى
434
سفرنامه كلات ( فارسى )
در پهلوى آقا ميرزا طبقه سادات و علماى كلات و در پهلوى من تاجر شيروانى و بعد از او مأمورين دولتى از نظامى و غيرنظامى و در منتهى مجلس مردمان متفرقه بعضى نشسته و بعضى ايستاده و تمام حاضرين مبهوت هستند كه آيا چه خبر است ؟ و انعقاد چنين مجلسى براى چيست ؟ بعضى را عقيده بر اين است خلعت براى حاكم از شهر آوردهاند بعضى حدس ميزنند شاه مرده و شاه تازه بتخت نشسته ، بعضى گمان ميكنند تلگراف مرخصى محبوسين رسيده و من تمام اين صحبتها را كه حاضرين قبل از آمدن حاكم با يكديگر ميكردند ميشنيدم و در جواب تمام آنها ميخنديدم و ميگفتم پنج دقيقه ديگر معلوم مىشود . بارى رفتهرفته مجلس ما مشحون بواردين شد ، جمعيتى زنهاى كلاتى هم براى تماشا آمده بودند و در يكطرف باغچه صف زدهاند و تمام منتظر نتيجه مطلب هستند در اين وقت به اشاره بنده يك عدد صندلى آوردند و همانجا كه خودم نشسته بودم گذاشتند و بنده برخواسته ( خاسته ) بالاى صندلى نشستم ، حاضرين خيال كردند خيال روضه خواندن و موعظه كردن دارم و عادتا وقتى كه روضهخوان روى منبر مينشيند مردم باجماع صلوات بلندى ميفرستند و زنها شروع بمقدمات گريه ميكنند ، از قبيل سرفه كردن و تنحنح نمودن مينمايند ، حالا هم به همان عادت رفتار شد و من بىاختيار خنديدم و به زحمت زياد خودم را نگاهدارى كرده گفتم : حضرات مقصود روضه خواندن نيست امروز روز عيش و سرور است نه زارى و بىقرارى امروز عيد بزرگ اسلام است و الان ششصد كرور مسلمان در روى زمين جشن گرفته و از اين واقعه تازه كه روح اسلام را قوت داده است مسرورند . بارى بعد از آنكه مردم متوجه اهميت مطلب شدند و زيادتر توجه كردند و زنها هم نزديكتر آمدند و از اندرون حاكم هم هر قدر زن بود بيرون آمد ، آنوقت